ابراهیم توپچی و آقابیک – نوشته: منوچهر رادین

ابراهیم توپچی و آقابیک – نوشته: منوچهر رادین

(همراه با نقد و معرفی داریوش مودبیان، برگرفته از نشریه نگین، شماره ۹۲، دی ماه ۱۳۵۱)

ebrahimtoopchi

یادداشت نویسنده به مناسبت بازانتشار الکترونیکی کتاب:
بر خواننده پوشيده نيست كه تإكيد بر دوران قاجار و شكست مرو در توضيح زمان حوادث نمايشنامه، بيشتر براى دربُردن نمايش از زير تيغ سانسور بوده است و نيز بد نيست بدانيد كه من از داستان جنگ تركمن كنت دو گوبينو، نام‌هاى قهرمانان نمايشنامه و پاره‌اى وقايع را كه گوبينو به اختصار شرح داده است اما در حقيقت مرا به نوشتن اين نمايشنامه ترغيب كرد را برداشت كرده‌ام و اساس كارم را روى آن‌ها قرارداده ام تا كارى ضدجنگ و گسيل انسان‌ها به كُشتارگاه‌هايى به نام جبهه كه در زمانه‌ى ما عملا به كوچه وُ خيابان تا زيرزمين خانه‌ها گسترش يافته، ارائه بدهم.
شاه از آمريكا در جنگ‌هاى خاور دور و بخصوص ويتنام حمايت همه جانبه مي‌كرد و فرودگاه نظامى تهران و نقاط ديگر عملا در اختيار ناوگان هوايى آمريكا بود. همزمان، جنگ ظُفار در عُمان شعله‌ور بود و بدستور شاه ارتش ايران براى حمايت سلطان قابوس نيرو و همه رقم تجهيزات به منطقه اعزام مي‌كرد. به افسران و درجه‌داران اعزامى پاداش‌هاى پُروپيمانى تعلق مي‌گرفت و مثلا به هر افسر وظيفه داوطلب چهل هزارتومان پرداخت مي‌كردند. يكى از خان‌زاده‌هاى لُر ساكن خرم آباد، و شايد ديگرانى هم، مأموريت داشت مردان عشايرى را با وعده‌ى يك قبضه تفنگ برنو و مقاديرى جوايز نقدى و غيرنقدى براى رفتن به جنگ با آدم هاى بى چيز و بى حق وُ حقوق مثل خودشان ودرواقع قتلگاه ظُفار تشويق و تحريص كند، كه گويا بسيار هم موفق بود و پاداش‌هاى كلانى هم دريافت مي‌كرد. من خود افسر وظيفه بودم و در شش هفت ماه آخر خدمت بود كه نوشتن اين نمايشنامه را آغاز كردم. بسيارى از ايرانى‌هاى داوطلب(!) و كادر ارتش در اين جنگ كشته شدند و اگر نشانه‌اى از آن‌ها به ميهنى كه ظاهرا براى دفاع از مرزهاى آن به كارزارى خونين در سرزمينى ديگر و در آن سوىِ آب گسيل شده بودند، بازگردانده شد، سرهاى بريده‌شان بود و يك مدال شايد!
در همين‌جا، از دوندگى ها، بُردبارى، پشتكار و علاقه زنده يادان برادران كرباسى مديران انتشارات بابك در آماده‌سازى، چاپ و نشر كتاب هاى پُردردسرى نظير اين نمايشنامه و مراجعات مكرر به اداره‌ى نگارش(بخش سانسور)، براى دريافت مجوز انتشار، قدردانى مي‌كنم.
يادشان گرامى

برگرفته از فیسبوک

https://mypersianbooks.files.wordpress.com/2016/09/ebrahimtoopchi.pdf

این نوشته در نمایش نامه ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s