ايميل تماس

گردآوری، بازخوانی و همخوانی نوشته های ناب هدف عمده این کتابلاگ است.
 
قفسه ای برای به اشتراک گذاری نوشته هایی که بنا به اهمیت شان می بایستی بیشتر مورد توجه قرار گیرند.

تآکید این کتابلاگ بر بازنشر نوشته های ادبی شامل داستان، شعر، مقاله و نقد ادبی است. اما نوشته های با اهمیت در زمینه های تاریخ، فلسفه، روانشناسی، و سایر رشته های علوم انسانی هم منتشر خواهند شد.

*****

اشخاص حقيقي و حقوقي كه نسبت به اشتراك گزاري آثارشان اعتراض دارند ايميل بزنند تا به فوريت نسبت به حذف آن اقدام شود.

تماس با من:

mypersianbooks@gmail.com

1 پاسخ برای ايميل تماس

  1. hassan :گفت

    ده نمکی به سیمین دانشور چی گفت؟

    میم ایوبی:آخرای دهه شست بود جلسه می ذاشتیم با عبدالله کوثری و منوچهر آتشی و احمد محمود و دانشور و این ها هم می آمدند . یک شکل دور همی بود به یاد کانون نویسندگان. یه باره یه جا بودیم درو کوبیدن ریختن ، ده نمکی اومد با دارو دستش که چوب دستشان بود توی جلسه ی کانون نویسندگان. شیشه آورد پایین. و تهدید کننان به طرف ما نشان می داد که برید بیرون مادر ق*حبه ها تعطیله. خائن های غربزده. جاسوس خونه راه انداختین.
    من: آقای ایوبی ده نمکی چن سالش بود مگر؟ حالا از کجا می دونی همون بود؟
    میم ایوبی:( سیگار خاموش، بر عکس دستش است و دو به شک که بکشد یا نکشد)از اونجایی که همه صداش می کردن حاجی ده نمکی. من پیش خودم گفتم بچه هفده ساله کی حاجی شده. بعدش سیمین دانشورو تهدید می کرد. دانشور هم کند بود جون می کند تا پاشه.
    من: چی بش گفت؟
    میم ایوبی: چوبو گذاشته بود رو صورتش فشار می داد می گفت زنیکه ج*ده راه می یوفتی یا این چوبو بکنم توک*ت.
    ….دانشور نفس زنان و هن و هن کنان و گریان بلند شد و ما هم زیر بغلشو گرفتیم در رفتیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s